سفارش تبلیغ
بزرگترین تونل شهری
خـــــستــــــــــــه امـــــــــــــــــ

خـــــستــــــــــــه امـــــــــــــــــ

مـــــــهنــــــــــــاز[83]
یه وقتایی خودموبغل می کنم؛ ومی گم: غصه نخور دیوونه!!! من که باهاتــــــــــم ....


خاطرات...


 


 



 


وقت رفتنت یادم بیاور خاطراتت را بدهم ببری   .

خودت که نباشی به چه کار می آیند ؟؟ !!

فقط ذره ذره نابودیم را ضمانت میکنند!!


 


+ نوشته شده در جمعه 15/2/91 ساعت 1:29 عصر توسط مـــــــهنــــــــــــاز نظرات ()


بهتر که رفتی...

 


 



 


 


 


 


اینقدر من را از رفتنت نترسان


همه ی ما رفتنی هستیم


قرار نیست همیشه بمانیم


ماندن کنار هر کسی لیاقت


می خواد نه بهانه حالا بلند


میگم لیاقت ماندن را نداشتی


بهتر که رفتی...!!


+ نوشته شده در سه شنبه 15/1/91 ساعت 6:54 عصر توسط مـــــــهنــــــــــــاز نظرات ()


دریا...


 


 


 



عجیب است دریا


همین که غرقش میشوی


پس می زند تو را


درست


مثل بعضی از آدم ها... 


 


+ نوشته شده در یکشنبه 14/12/90 ساعت 3:21 عصر توسط مـــــــهنــــــــــــاز نظرات ()


جواب...


 



 


 


کافه چی   !

امشب قهوه نمیخواهم

فقط بگو امروز به کافه ات سر زد؟!!؟

روی ِ کدام صندلی نشست؟

آهای کافه چی

حواست هست؟

قهوه نمیخواهم

جواب میخواهم !!!


+ نوشته شده در دوشنبه 1/12/90 ساعت 10:34 عصر توسط مـــــــهنــــــــــــاز نظرات ()


خیانت...


 


 


 


برنمیگردم به آغوش گرمت  ....

حتی اگر از سرما یخ ببندم...

چون وقتی رفتم....

آغوشت را برای من گرم نگه نداشتی....

کس دیگری آغوشت را گرم کرد....

خسته ام از تو و اینهمه خیانت...


 


 


 



 


 


گـریـه    ...

شاید زبان ضعف باشــد؛

شاید خیلـــی کودکانه...



شاید بی غرور    ...

اما هروقت گونه هایم خیس می شود می فهمم

نه ضعیفـم،

نـه یک کودکـم؛

بلکــــه پُـــر از احساســــــم...


 


 


 


+ نوشته شده در یکشنبه 16/11/90 ساعت 8:9 عصر توسط مـــــــهنــــــــــــاز نظرات ()


برو...


 


مطمئن باش و برو

ضربه‌ات کاری بود

دل من سخت شکست

و چه زشت

به من و سادگی‌ام خندیدی

به من و عشقی پاک

که پر از یاد تو بود

و خیالم می‌گفت تا ابد مال تو بود

تو برو، برو تا راحتتر

تکه‌های دل خود را آرام سر هم بند زنم


+ نوشته شده در سه شنبه 4/11/90 ساعت 1:6 صبح توسط مـــــــهنــــــــــــاز نظرات ()


جای تو....


 


 



 


همه چیز را فروختم جز آن صندلی که جای تو بود !

شاید آن روز که برگشتی خسته باشی


+ نوشته شده در چهارشنبه 7/10/90 ساعت 12:1 صبح توسط مـــــــهنــــــــــــاز نظرات ()


یلدا...

 


 


 



 


 


 



 


 یلدا یعنی یادمان باشد


 که زندگی آنقدر کوتاه است


  که یک دقیقه بیشتر


 باهم بودن را باید جشن گرفت


 


 


 



 


 


یــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلدا مبــــــــــــــــــــــــــــــارک


+ نوشته شده در چهارشنبه 30/9/90 ساعت 6:26 عصر توسط مـــــــهنــــــــــــاز نظرات ()


راه...


 



  



   



بــعضی زخمها رو باید درمان کنی


 


تا بتونی به راهت ادامه بدی اما...



بــعضـی زخمها ، باید باقی بمونه


 


تا هیچوقت راهت رو گم نکنی


 


+ نوشته شده در جمعه 25/9/90 ساعت 12:2 صبح توسط مـــــــهنــــــــــــاز نظرات ()


این روزها...

 


 


 


 



 


شده ام معادله چند مجهولی



این روزها ،هیچ کس



از هیچ راهی ....مرا نمی فهمد  ...


 



 


+ نوشته شده در یکشنبه 20/9/90 ساعت 9:13 عصر توسط مـــــــهنــــــــــــاز نظرات ()